در حوالی غروب

یک عمر پشیمان ز پشیمانی خویشم

در حوالی غروب

یک عمر پشیمان ز پشیمانی خویشم

تقدیم به بچه های مظلوم سومالی

تقدیم به بچه های مظلوم سومالی
غنچه ی مچاله

ناله های چرخ دستی اش که ایستاد
یک ورق
از کتاب کهنه ای که روی چرخ بود
پاره کرد
بعد پیرمرد
چند تا کلوچه را
روی آن ورق گذاشت
دست من به سوی آن دراز شد
ناگهان
غنچه ی مچاله ورق که باز شد
عکس کودکی سیاه
- کودکی که گوشه ی ورق نشسته بود-
در میان قاب چشم های من نشست
او میان دست های کوچکش
ظرف داشت
¤¤¤
آه! ای برادر سیاه!
کاشکی کلوچه های من
در میان ظرف خالی تو بود! 


& محمد عزیزی (نسیم)

کریم کیست؟



استاد غلامرضا سازگار


چراغ و چشم رسول خدا امام حسن(ع)
به جن و انس و ملک مقتدا امام حسن(ع)
هزار بارم اگر سر جدا شود، دستم
ز دامن تو نگردد جدا امام حسن(ع)
در آن زمان که نبودیم ما، ز لطف خدا
ولایت تو عطا شد به ما امام حسن(ع)
عجیب نیست مسیحا اگر شود بیمار
ز خاک کوی تو گیرد شفا امام حسن(ع)
تمام ارض و سما سفره کرامت توست
کریم کیست به غیر از شما امام حسن(ع) ؟
فدای خلق کریمت شوم که دشمن هم
کند ز کثرت عفوت حیا امام حسن(ع)
هزار مرتبه جانم فدای آن پدری
که کرد با تو مرا آشنا امام حسن(ع)
ز کوه طور بود زائر مدینه کلیم
شود به کوی تو حاجت روا امام حسن(ع)
که گفته دور بقیع تو نیست زواری؟
ستاده اند همه انبیا امام حسن(ع)
به غربت حرم بی چراغ تو سوگند
که هر دلی حرم توست یا امام حسن(ع)
دهان و صورت و چشم و لب تو را بوسید
هزار بار رسول خدا امام حسن(ع)
همای قاف اجابت همیشه رام کسی است
که در حریم تو خواند دعا امام حسن(ع)
کریم آل محمد کرامتی فرما
که من به کوی تو باشم گدا، امام حسن(ع)... 
 

بوی بارون

بوی بارون
عالمی دارد تماشای غروب از پنجره
رقص باران، رنگ رویاهای خوب از پنجره
روزها با سختی دیوار صحبت می کنم
قصه می گوید به من یک چارچوب از پنجره
تا دلم می خواست پروازی ببینم، بی جهت
یا شمال از در درآمد، یا جنوب از پنجره
آنقدر پروازها مشکوک و وهم آلوده اند
چلچله می ترسد از خود، دارکوب از پنجره
مثل گنجشکی که بالش خونی و خاکستر است
می پرم بیرون چشمت، هر غروب از پنجره 

 


حامد حسین خانی

آه بحرین بی‌دفاع؛ شهدایت را به خاک بسپار و برخیز

بسم الله الرحمن الرحیم

قرن‌هایی است
تا نسیم آه اویس قرن
از یمن
فریاد می‌دارد
یا محمدا
قرن‌هایی است
تا لؤلؤ بحرین
می‌چکد از چشم زنان سوگوار رودها
رود رود رود
بطحای خونین
قرن‌هایی است
تا سرگذشت تلخ این قوم
تکرار ثقیفه‌ایست
که از ظهر صفین
تا عصر عاشورا
بدن چاک چاک رسول‌الله را به فریاد می‌موید
یا محمدا
زیتون‌زارهای لبنان و فلسطین
نخل‌های عراق
دخترانی دلبر از دست داده‌اند
نشسته بر ساحل مرج البحرین
عقیق سرخ یمن می‌بارند
ویلی ویلی ویلی
دورافتاده‌ای از یتیمانت
یا فارس الحجاز
اینجا
سرزمین عرب است
در جاهلیت مدرن
زنده به گور می‌کنند
دختران آرزوهای ما را
ناله‌های سمیح القاسم
هجر سرودهای محمود درویش
صدای یار یار نزار قبانی است
پیچیده در کلمات شعر من
«آه بلقیس
تو را از پا در آوردند
این کدام امت عرب است
که صدای قناری را از پا می‌اندازد؟»
اینان چه حاکمانی‌اند ما را
لیبی را شرحه شرحه
یمن را خاک و خون
بحرین را ابوغریبی بزرگ
آه بحرین بی‌دفاع
شهدایت را به خاک بسپار و برخیز
من عرب را رسوا خواهم کرد...
من
خطابه‌های توفیق زیاد فلسطینم
فریاد البیاتی عاشق
«اگر اصحاب کهف
در انتظار معجزه خوابیدند
من به انتظار معجزه
به حرکت و افروختن آتش‌ها ادامه دادم...»
های
نوکران تاریخی شیطان
سپاس‌گذاریم
برای هر مسلسل
که کتف جوانان را سوراخ سوراخ کرد
سپاس‌گذاریم
برای خون اطفالمان
که شراب شمایان شد
در رقص شمشیرهای جاهلی
حاکمان رسوای عرب
رسوایتان خواهم ساخت
به آوای ابوسلمی
کاش در وجود نبودید
ای خوک‌های نفت و چربی
کفتارهای نشسته بر مزار رسول خدا
جناب شیخ صخره آل بته
و ای مفلوک لات
که ملک خواندی خودت را
خوب بشنوید
از حرمسراها سر بیرون کنید
صدای پاهای منظمی است
همچون آوای قطرات باران
سپاهی می‌آید
سپاه باران است
باران شکست ناپذیر
از ایران «اسلام»
از عراق «علی»
از لبنان «حسین»
از یمن «حسن»
لشگر اسلام است
شورش مستضعفان صالح
بشنوید
جبرئیل امین است
به استقبالشان
ان الارض یرثها عبادی الصالحون
جاروکشان بتخانه شیطان بنی صیون
بشنوید
از افریقیه و حجاز
آواز سپاه محمد را
استخوان‌هایتان را خرد می‌کند این سیل
تا به اربابانتان برسد
ابتدای نبرد نهایی است
پرچم‌های سیاه و سرخ برافراشته شده‌اند
ای غول‌های بیابان‌های نجد
پایانتان رسیده
ای اولاد جهالت و بردگی
امت واحده از شرق به پا خاسته
بشنوید...
پژواک فریاد روح‌الله ابن محمد را
خمینی بت‌شکن
از حنجره خونین اسماعیل‌ها
بکشید ما را
امت ما زنده‌تر می‌شود
بکشید ای آل‌خلیفه
فرزندان بی‌سلاح قتال العرب را
بکشید ما را
که روز سگ‌کشی نزدیک است
صبر کنید
ای خواهران خون جگر شده
ای برادران زخم خورده‌ام
یا شعب الاسلام
گوش بسپارید
آوای آسمانی علی را
«الا فالحذر الحذر
من طاعة ساداتکم و کبرائکم
الذین تکبرو عن حسبهم
و ترفعوا فوق نسبهم
والقوا الهجینة علی ربهم
و جاحدوا الله علی ما صنع بهم
مکابرة لقضائه
و مغالبة لالائه
فانهم قوائد اساس العصبیه
و دعائم ارکان الفتنه
و سیوف اعتزاء الجاهلیه»
خوب نگاه کن
های زرقای یمامه
که حلول کردی در شعر من
و بگو
رویت ما رأیت...رأیت ما زویت
تک سواری از راه می رسد
با عمامه رسول الله
یا محمدا 
 

 

کاظم رستمی

اگرچه کشته شدید و اگرچه می‌سوزید

اگرچه کشته شدید و اگرچه می‌سوزید
برادرانی شهادت شعار پیروزید

اگر چه حمله‌ی دشمن مجالتان ندهد
پس به لرزه نیفتاده‌اید همچون بید

به کربلای وطن دیده‌ام به جان شما
که زیر تیغ شهادت شهید می‌خندید

اگر چه دشمن دون بود با سلاح زیاد
ولی ز هیبت خیل بسیج می‌لرزید

اگر چه حمله به ما کرده بود اما باز
ز بی‌سلاحی ما فتنه سخت می‌لرزید

شب هجوم خسانی دیده‌ام به چشم خودم
شبیه شعله‌ی آتش شهید می‌رقصید

شب هجوم خسانی دیده‌ام به چشم خود
شبیه شعله‌ی آتش شهید می‌رقصید

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
چنین حماسه‌ی گلگون چرا نباید دید

و میراثی از آن پیر خمین است

عراق و مصر و تونس یا که لبنان
همه عشاق رهبر مثل ایران

چه رهبر؟ تاج سر، نور دو عین است
و میراثی از آن پیر خمین است

خمینی عاشقش بوده است و ما نیز
به جان او نموده بس دعا نیز

امام مهربان او را دعا کرد
دری از او به‎سوی دوست وا کرد

سخن‏دان و سخن‌سنج و حکیم است
هرآن‎کس نیست با رهبر، رجیم است

چگونه بی‌ولای او توان زیست
دمی نشناختن او را روا نیست

ولی امر ما «سیّدعلی» را
نگهدار ای خدای هر دو دنیا

خداوندا ولایت را نگه‎دار
دل او را ز خیل ما میازار

هرآن‏کس بی‎ولی شد انحرافی است
بگویم باز یا این‌قدر کافی است؟

ولی از فتنه‌ها آگاهمان کرد
ولایت پیر، پیر راهمان کرد

جهان باشد ولایت را خریدار
هلا ای خصم دون! حرمت نگه‎دار

چگونه می‌شود او را ندیدن
و ناز غیر رهبر را خریدن

به‎دورش جملگی پروانگانیم
به‎پیری هم ز نور او جوانیم

بگذار تا جان بگیرد، عشق تو در خانه‌ دل

بگذار تا جان بگیرد، عشق تو در خانه‌ دل
پرگردد از شور مستی از شوق پیما‌نه‌ دل

شمعی و جانباز نامت، می‌سوزی و می‌گدازی
باید که دورت بگردد، تا صبح پروانه‌ دل

جانبازی و جان نثاری، رسم حسین است آری
کو مدعی تا بفهمد، تفسیر افسانه‌ دل

جانباز عاشق شهید است، هم مسلک بایزید است
گوید شهادت چو عید است، استاد دیوانه‌ دل

بر تخت تنهایی خود، با شور و شیدایی خود
می‌سوزد و می گدازد، جانباز جانانه‌ دل

مردانه عاشق شدی و مستانه جان دادی ای مرد
«رندانه آخر ربودی جامی زخمخانه دل»

تصویر پروازت ای خوب در بند کرده قفس را
«خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه‌ دل»

زخمه های شعله ور

به حضرت امام خمینی(ره)

 
هنوز این کوچه ها این کوچه ها بوی پدر دارد

نگاه روشن ما ریشه در باغ سحر دارد

 

هنوز ای مهربان در ماتمت هر تار، جان من

نیستان در نیستان زخمه های شعله ور دارد

 

نمی گویم تو پایان بهاری بعد تو امّا

بهار عیش ما لبخند از خون جگر دارد

 

اگر خورشید رفت این آسمان خورشید می زاید

اگر خورشید رفت این آسمان قرص قمر دارد

 

در این بازار عاشق تر کسی کز خود نمی گوید

همیشه مرد کم گو دردهای بیشتر دارد

 

مخواه از نابرادرها که یار و مونست باشند

عزیز مصر بودن یوسف من! درد سر دارد

 

دو روزی مهربانا غربت ما را تحمّل کن

می آید آن که از درد تمام ما خبر دارد 

علیرضا قزوه

ترانه ای برای آیات القرمزی

نام تو در باران

نام تو در رنگین کمان هفت رنگ سرخ

نام تو در گلها و گلدان ها

نام تو در مرجان و مروارید دریاهاست

تو دختر آواز جاشوها

نام تو در آیات قرآن ها

این شعر را نذر صدای روشنت کردم

ای دختر بارانی طوفان

فریاد تو پیچیده در رایات

آیات یا آیات یا آیات

 **

  نام تو خونین است مثل شعله ی یاقوت

نام تو نام دیگر زخم است

نام تو نام شمعدانی ها و شب بوهاست

نام تو نام توست

آوازخوان خوش صدای زندگی در کوفه ی اموات

آیات یا آیات

 **

 من نیز گاهی مثل تو آواز می خوانم

من نیز نجوا می کنم شعر تو را با خویش

اما صدای تو صدای کشتگانی بود

که پیش از این آواز می خواندند

که بعد از این فریادشان تا هفت گردون بال می گیرد

در کربلاهایی که در امروز و فردای جهان جاری ست

من هم  هم آواز  تو هستم گاهی از اوقات

آیات یا آیات

 ** 

کاری کنید ای دست های شعله ور

ای چشم های سرخ

ای کوچه های سر به زیر غرق در فریاد

ای کاخ های هفت رنگ سبز

کاری کنید ای ساربانان شب اعراب

در شط خون تنهاست

این ماهی قرمز که از تنگ سیاهی ها برون افتاد

تنهایی ما را پناهی باش

یا  قاضی الحاجات

تنهایی ما نه،

تنهایی آیات...

  **

یا قاضی الحاجات می بینی؟

این خادمان خانه ات

این بندگان بندی خویش اند

این پای بندان به دنیا

 آل نامردی

این تیغ بندانی که بر ما آب می بندند

گرچه مسلمانند

در کافری از کافران پیش اند

آل خلیفه آه

آل سعود افسوس

آل طمع هیهات

صد مرحبا آیات...

 **

 باران گل باریده در لؤلؤ

باران گل  باریده در لیبی

این مصر طوفانی ست

این گردباد از جانب صنعاست

صبح است در جان جهان

صبح است در بحرین

صبح است در شامات

فردا در این بیداری ناگاه

ارض فلسطین می شود میقات

آیات یا آیات یا آیات!

                          ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰- دهلی نو 

آن سوی قلمرو چشمهامان

آن سوی قلمرو چشمهامان
درختانی ایستاده‏اند
هزار بار
سبزتر از این جنگل کال
بعد از این جا
اقیانوسی است
آبی‏تر از زلال
یله در بی کرانگی
چونان ابدیتی بی ارتحال
ای مادران شهید!
سوگوار که‏اید؟
دلتنگی تان مباد
آنان درختانند
بارانند
آنان
نیلوفرانی‏اند
از حمایت دستان خدا برخوردار
آبی‏اند،
آسمانی‏اند
نه تو و نه من نمی‏دانیم
فراتر از دانایی‏اند
روشنایی‏اند
این صنوبران
اگرچه با تبر نفرت افتادند
شبانه شبنم‏اند
صبحگاهان آفتاب
چشمهاشان فانوسی است
در شب توفان
که گره گرد باد را می‏گشاید
و لبخندشان اقیانوسی است
که تشنگان را
بر می‏انگیزاند
بیرون این معین محدود
رودی از ستاره جاری است
رودی از شهید
با سکوت هم‏صدا شو
تا بشنوی
پشت آسمان چه می‏گذرد
ما زمستانیم
بی طراوتِ حتی برگ
آنان
در همیشه‏ای از بهار ایستاده‏اند
بی مرگ

اتل‌ متل‌ یه‌ مادر

اتل‌ متل‌ یه‌ مادر نحیف‌ و زار و خسته‌ باصورتی‌ حزین‌ و
دستای‌ پینه‌ بسته‌
بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جور میشه‌سوخت‌ و ساخت‌
با بیست‌ هزار تومن‌ پول‌
اجاره‌ خونه‌پرداخت‌
اجاره‌های‌ سنگین‌
خرج‌ مدرسه‌ ما
خرج‌ معاش‌ خونه‌
خرج‌دوای‌ مینا
بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جوری‌ میشه‌ جنگ‌ کرد
با سیلی‌جای‌ سرخاب‌
صورتا رو قشنگ‌ کرد
بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جوری‌ میشه‌جنگ‌ کرد
یااینکه‌ بی‌ رنگ‌ مو
موی‌ سیاهو رنگ‌ کرد
وقتی‌ که‌ گفتندبابا
تو جبهه‌ها شهید شد
خودم‌ دیدم‌ یک‌ شبه‌
چند تا موهاش‌ سفیدشد
می‌ خوای‌ بدونی‌ چرا
نصف‌ موهاش‌ سفیده‌؟
بپرس‌ که‌ بعد بابا چی‌ دیده‌، چی‌ کشیده‌
یا میره‌ داروخانه‌
برا دوای‌ مینا
یا که‌میره‌ سمساری‌
یا که‌ بهشت‌ زهرا(س‌)
یه‌ روز به‌ دنبال‌ وام‌

مامان‌میره‌ به‌ بنیاد
یه‌ روز به‌ دنبال‌ کار
پیرِ آدم‌ درمیاد
هر وقت‌ به‌مامان‌ میگم‌:
«
طعم‌ غذات‌ عالیه‌
»مامان‌ با گریه‌ میگه‌:
«
جای‌ بابات‌خالیه‌
»
بعضی‌ روزا که‌ توی‌
خونه‌ غذا نداریم‌
غذای‌ روزقبلو
برا مینا میذاریم‌
مینا با غم‌ میپرسه‌:
«
غذا فقط‌همینه‌؟
»مامان‌ با گریه‌ میگه‌:
«
بابات‌ کجاس‌ ببینه‌؟
»
وقتی‌ که‌بیست‌ می‌گیرم‌

میاد پیشم‌ میشینه‌
نوازشم‌ می‌کنه‌
نمره‌ها مومی‌بینه‌
میگم‌: «معلمم‌ گفت‌
که‌ نمره هات‌ عالیه‌»مامان‌ با گریه‌میگه‌:
«
جای‌ بابات‌ خالیه‌
»
یه‌ بار گفتم‌: «مامان‌ جون‌

این‌ آقابقالیه‌
با طعنه‌ گفت‌ تو خونه‌
جای‌ بابات‌ خالیه‌؟»
تا حرف‌ من‌تموم‌ شد

با دست‌ تو صورتش‌ زد
با گریه‌ گفت‌: «ای‌ خدا
بی‌شرفی‌ تا این‌حد؟»
میگم‌ : «مامان‌ راست‌ بگو

اگه‌ بابا دوست‌ داشت‌
چرا ازت‌ جداشد
پس‌ چرا تنهات‌ گذاشت‌؟»
چشم‌ میدوزه‌ تو چشمام‌

لب‌ میگزه‌ ،می‌خنده‌
بیرون‌ میره‌ از اتاق‌
محکم‌ در و می‌بنده‌
رفتم‌ و از لای‌در
توی‌ اتاقو و دیدم‌
صدای‌ گریه‌هاشو
از لای‌ در شنیدم‌
داشت‌ بابابام‌ حرف‌ میزد
چشاش‌ به‌ عکس‌ اون‌ بود
انگار که‌ توی‌ گلوش‌ یه‌تیکه‌ استخون‌ بود

«
مرتضی‌ جون‌ میدونم‌
زنده‌ای‌ و نمردی‌ بعد خدا ومولا
ما رو به‌ کی‌ سپردی‌؟
دست‌ خوش‌ آقا مرتضی‌
خوش‌ به‌ حالت‌ که‌رفتی‌
ما اینجا مستأجریم‌
تو اونجا جا گرفتی‌؟
خواستگاریم‌یادته‌؟
چند تا سکه‌ مهرمه‌
مهریه‌ مو کی‌ میدی‌؟
گره‌ توی‌ کارمه‌
مهریه‌مو کی‌ میدی‌
دختر مون‌ مریضه‌
بیاببین‌ که‌ موهاش‌
تندتند داره‌ میریزه‌
مهریه‌مو کی‌ میدی‌؟
اجاره‌ خونه‌ داریم‌
صاحب‌خونه‌ می‌گفتش‌ دیگه‌ مهلت‌ نداریم‌
امروز که‌ صاحب‌ خونه‌
اومد برااجاره‌
همسایمون‌ وقتی‌ گفت‌
مهلت‌ بده‌ نداره‌
یهو تو کوچه‌ دادزد:اینا همش‌ بهونه‌اس‌
دق‌ّ اجاره‌ داره‌
دردش‌ اجاره‌خونه‌اس‌
به‌ من‌ چه‌ شوهرش‌ رفت‌
یا که‌ زن‌ شهیده‌
خونه‌ اجاره‌کرده‌
یا خونه‌ مو خریده‌؟
درد دل‌ خسته‌مو
فقط‌ برا تو گفتم‌
چون‌از تموم‌ مردم‌
«
به‌ من‌ چه‌» می‌شنفتم‌
میگم‌ خونه‌ نداریم‌
خیلی‌مریضه‌ بچه‌
سایة‌ سرنداریم‌
همه‌ میگن‌ «به‌ من‌ چه‌»
با آه‌ خود به‌عکس‌

بابا جونم‌ جون‌ میده‌
چادرو وَرمیداره‌
موهاشو نشون‌میده‌
صورتشو میذاره‌
روصورت‌ شهیدش‌
بابام‌ نگاه‌ می‌کنه‌
به‌موهای‌ سفیدش‌
اشک‌ مامان‌ می‌ریزه‌
روصورت‌ باباجون‌
بابام‌ گربه‌میکنه‌
برای‌ غمهای‌ اون‌
بابا با چشماش‌ میگه‌
قشنگ‌ِ مهربونم‌
همسر خوب‌ و تنهام‌
غصه‌ نخور می‌دونم‌
اتل‌ متل‌ یه‌مادر
نحیف‌ و زار و خسته‌
با صورتی‌ حزین‌ و
دستای‌ پینه‌بسته‌
دستای‌ پینه‌دارش‌
عجب‌ حماسه‌ سازه‌
دستایی‌ که‌شوهرش‌
خیلی‌ به‌ اون‌ مینازه‌
دستایی‌ که‌ پرچم‌ِ
بابا روورمیداره‌
توی‌ خزون‌ غیرت‌
دستایی‌ که‌ بهاره‌
دستایی‌ که‌ عینهو دست‌ بابا می‌مونه‌
نمی‌ذاره‌ سلاح‌ِ
بابام‌ زمین‌ بمونه‌
دستی‌که‌ بچه‌هاشو
بسیجی‌ بار میاره‌
بذر غیرت‌ و ایمان‌
تو روحشون‌میکاره‌
درسته‌ که‌ شوهرش‌
تو جبهه‌ها شهید شد
درسته‌ که‌ موی‌اون‌
بعد بابا سفید شد
اما خون‌ بابا و موهای‌ مادر من‌
وقتی‌ باهم‌ جمع‌ شدن‌
سیلی‌ زدن‌ به‌ دشمن‌
سرخی‌ صورت‌ اون‌
سرخی‌ خون‌باباست‌
موی‌ سفید مادر
افتخار بچه‌هاست‌
باید فهمیده‌ باشی‌
چه‌جوری‌ میشه‌ جنگ‌ کرد
با سیلی‌ جای‌ سرخاب‌
صورتا رو قشنگ‌ کرد
بایدفهمیده‌باشی‌
چه‌ جوری‌ میشه‌ جنگ‌ کرد
یا اینکه‌ بی‌رنگ‌ مو
موی‌ سیاهورنگ‌ کرد
اتل‌ متل‌ یه‌ مادر
خیلی‌ چیزا میدونه‌
از بی‌مروّتیها
ازبازی‌ زمونه‌
ای‌ که‌ در این‌ حوالی‌
غربت‌ مارو دیدی‌
صدای‌ناله‌های‌ مادرمو شنیدی‌
دست‌ رو گوشات‌ گذاشتی‌ چشماتو خیره‌کردی‌
زل‌ زدی‌ به‌ مادرم‌
فکر کردی‌ خیلی‌ مردی‌؟
تو که‌ به‌ زخم‌قلب‌
مامان‌ نمک‌ گذاشتی‌
اگه‌ مامان‌ بمیره‌
مادرمو تو کشتی‌
اگه‌بابام‌ نبودش‌ هر چی‌ داشتی‌ می‌خوردن‌
مال‌ و منالت‌ که‌ هیچ‌
مادرتم‌می‌بردن‌
اگه‌ مامان‌ بمیره‌
دق‌ می‌کنم‌، می‌میرم‌
پیش‌ خدا وبابام‌
من‌ جلو تو می‌گیرم‌

شهید گمنام

قصه قصه قصه ، داد میزنه یه عاشق

میگه شهید آوردند ، بازم گل شقایق

شهیدایی که بودند همه جوون بی باک

بر گشتن، ولی اینبار همه بدون پلاک

پلا ک هاشون جا مونده، گم کردند خیلی آسون

بعضیاشون تو اروند بعضیا هم تو مجنون

پلاکایی که شاید همه باشن بازیچه

بعضیاشون هنوزم مخفی اند تو شلمچه

نگاه کنید رو تابوت چقدر قشنگ نوشتن

انگاری رو هر کدوم فقط یه اسم نوشتن  

بزار برم ببینم، رو تابوتا رو آرام

آخ بمیرم الهی... بازم شهید گمنام

اون مادر رو نگاه کن، اومده با دخترش

یه عکسی تو دستشه میزاره روی سرش

دستای بی جونشو آروم بالا میاره

تو چله ی تابستون.... ببین بارون میباره!!!

خدا گریه ش و از نو دوباره آغاز کرد

چون دختر شهیدی در تابوتو باز کرد

دخترک از هوش رفت، تو لحظه ی جنون بود

چون توی تابوت فقط، یه تیکه استخون بود

استخونای شما آی شهدای گمنام

ما رو به عرش میبره بدون حرف و کلام

درسته سعی میکنن راه و به ما ببندن

همونایی که دارن به گریمون میخندن

بزار به ما بخندن تا ابد مست و راحت

بزار آروم بگیرن با خنده به شهادت

ولی بدون ای بشر به بد چیزی خندیدی

مگه تو اشکای اون مادره رو ندیدی؟

یقه تو سفت میگیره مادر اون شهیدی

که تو به استخون جگر گوشش خندیدی

بازم دعایی داریم همون درد جدایی

العجل یابن الحسن ، منتظریم بیایی

دجال های دیجیتال

دجال های دیجیتال

لیبی آه امام موسی صدر است

 بحرین

سیلی خدا بر صورت خلیفه های دروغ است

ژاپن می لرزد و سونامی ژاپن

یعنی ژاپن قوی تر از فرانسه و آلمان است

و میراژها و اف بیست ها

در برابر خشم خدا هیچ اند

کجایی پل الوار؟

که از فرانسه به لیبی بروی

و اعتراض کنی به این کوتوله های سیاست

به اوبی ما و این مرتیکه کوتاه قد فرانسوی

که من مدام نامش را فراموش می کنم

به  برلوسکنی که هر کجا باشد

فاحشه ها جمع اند

ایتالیا تئاتر فاحشه ها شده است

و زنده باد  پاپ

و زنده باد بابانوئل

و زنده باد پیتزای پپرونی واتیکن

فرانسه با میراژهایش بگذار وژ وژ کند

 بانجول ها

با بنجول های فکری ایران

شتران سبز قذافی

و سعد حریری

از مقابل عکس عبدالله ابن ابابیل و 

خاخام های چاخان رژه بروند

آنها نقشه کشیده اند برای تمام جهان

برای رنگ عبای پسر زبیر  

برای متن سخنرانی طلحه الخیر ایرانی

برای تهیه و توزیع و پخش جنازه های شهیدان اهل سنت در ایران

اما دست شان به هیچ جا نرسید

و اهل سنت ایران خندید به ریش فتنه

به کاخ الیزه و سفید

اگر دعوای شیعه و سنی راه می افتاد

به این شیخ تنها نصف سهم می رسید

یک سهم به آن شریکش

و دو سهم به زحمتکشان استودیو بی بی سی

که زورشان نرسید به میدان انقلاب و آزادی

و زورشان نرسید

 به میدان مرجئه دمشق

و زورشان نرسید به میدان تقسیم استانبول

و زورشان نرسید به الضاحیه لبنان

سه گراز و سه خوک و سه کروکودیل

با سه افعی و سه گاومیش و سه شتر

پیمان بسته اند

آنها برای فردای ما نیز نقشه کشیده اند

برای شیخ عینک پنسی خوش تیپی که خواهد رسید

با نقشه ی دجال های دیجیتال

آنها هزار نقشه برای سیدحسن نصرالله کشیده اند

در روز اول 48 کشته

از کشته ها 16 قلب به هر کدام رسید

سی و دو کلیه

به جمهوری خواهان دموکرات

دموکرات های جمهوری خواه

که هیچ وقت بر سر رای ها با هم دعوا نمی کنند

اما نقشه دعوای جهان را می کشند

و روز اول لیبی این بود

القصافی جدا جدا

قصابها جدا جدا

امریکا چرا نیاید

مادام که آل خلیفه هست و شیخ خرفت هست

مادام که در استودیو بی بی سی مخملباف هست و نوری زاده هست و خاخام ها و چاخان ها هستند

فرانسه چرا لشکرکشی نکند مادام که سعدحریری هست و ۱۴مارس هست

اما سراسر دنیا پر است از حسن نصرالله

از بچه های علی و حسین و  خمینی

و انتفاضه ها همچنان در راه است

انتفاضه ی تونس و مصر و لیبی

 انتفاضه ی بحرین و یمن

 و انتفاضه ی حجاز و امارات

و انتفاضه ی کویت و قابوس و شاه کوچک اردن

و انتفاضه ی پیوند شیعیان و اهل تسنن در راه است

شما از جنس دیگرید

از جنس بولهب و برلوسکونی با هم

سونامی بزرگتر از ژاپن همین هاست

که من می گویم و تو می بینی هر شب

محمد از حجاز بود

 اما شما شبیه او نیستید

شما ابولهب اید تا هنوز

و ابرهه اید

و مصر حجاز نیست

الازهر با کبارالعلما فرق می کند حالا

شیوخ آل سعود

تنها تخصص شان نشان دادن قبله است

وقتی کنار خانه ی خدا تمرگیده اند

با شکمانی برجسته و چرخ های دوار

بچرخ تا بچرخیم

آنها تنها می توانند بوی صابون های غیر حلال را تشخیص بدهند

و این تخصص کمی نیست

و حد حرم را  

با کمک اسرائیل و دوربین های پیشرفته انگلیسی مشخص کنند

آنها به درد  هیچ چیز دیگری نمی خورند

بی خاصیت ترند از یک آدامس خروس و یک بستنی قیفی

آنها فقط به درد چاله کندن می خورند

بر سر راه مسلمانان

و تقسیم کردن مسلمانان با کمک آیات وحدت

آنها در مسابقه زیبایی عقال و دشداشه اول اند

در مسایقه آنکارد ریش هم اول

در خواب در رختخواب پر قو اول اند

در مسابقه زیباترین شاهین هم اول

در مسابقه بزرگترین کپل و ران و شکم اول اند

و در مسابقه بیشترین ساعت معاشقه با غرب هم اول

داوران زیباترین شترند

مادام که قذافی و مبارک و بن علی می دوند

و امریکا و فرانسه و انگلستان بر سرشان شرط می بندند

مادام که شیوخ آل سعود تنها ما را  محکوم می کنند

اما گرازها آزادند

خلیفه های سعودی را

با شترانشان فرستاده اند به بحرین

با شمشیرهای تیز تا گردن بزنند

عاشقان خمینی را

دنیا به دست فاحشه ها افتاده است

و مردم بیدار شده اند

و این اسب سیاه یونایتد امریکا

تنها برای سواری دادن به تل ابیب طراحی شده ست

برای لگد زدن به پابرهنگان زمین است

این اسب سیاه

پابند خوک های سفید است

تا انگلستان پاپیونش را صاف کند و

 لباس شب عمه الیزابت

کشیده شود تا افغانستان

و غرب را خر کرده اند با کمی سوسیس  خوک و کمی ژانبون

و کمی اینترنت 

و با بابانوئل و فاحشه ها

می بینی که حال جهان هیچ خوب نیست

شب بخیر عمه الیزابت

کجایی  پل الوار؟!

                                     شب تحویل سال 1390 – دهلی نو

دو کوچه بالاتر از تماشا

دو کوچه بالاتر از تماشا بهار شد بال و پر تکاندم

نماند از این خانه جز غباری و خانه را آن قدر تکاندم

و چشم ها را دوباره شستم و مثل ماهی از آب رستم

و سقف دل را سپید کردم و فرش جان را سحر تکاندم

نفس تکانی نکرده بودم چه بی هیاهو نفس کشیدم

جگر تکانی شنیده بودی؟ صدف شکستم جگر تکاندم

پر از شکوفه ست شانه هایم میان توفان و باد و باران

به دامنم ریخت یک جهان جان چو شانه را بیشتر تکاندم

لباس چرک نگاه خود را ز مردم دیده دور کردم

چه سخت بود این نظرتکانی به چوب مژگان نظر تکاندم

پرم شکستند پر کشیدم دلم شکستند دل سپردم

سرم بریدند خنده کردم سرم بریدند سر تکاندم

نه چپ نوشتم نه راست خواندم نه شرق گفتم نه غرب رفتم

تهی ست از هرچه جز بهاران دلی که از خشک و تر تکاندم

                                                          ۲۷ اسفند ماه ۱۳۸۹- دهلی نو