در حوالی غروب

یک عمر پشیمان ز پشیمانی خویشم

در حوالی غروب

یک عمر پشیمان ز پشیمانی خویشم

سرود های انقلاب اسلامی

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان لینک های مرتبط
1ای ایران، ای مرز پر گهر4910:03:20 نماهنگ های انقلاب اسلامی
2الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله6080:03:25
3الله الله الله ، لا اله الا الله1,6620:11:05
4آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو5320:03:37
5این پیروزی خجسته باد این پیروزی1,2620:08:24
622 بهمن روز از خود گذشتن  8130:04:36
7شهید، راه تو افتخار، نام تو ماندگار2400:01:38
8آمده موسم فتح و ایمان .. بهمن خونین جاویدان9950:06:37
9بوی گل سوسن و یاسمن آید2870:01:57
10مسلمانان به پا خیزید6340:04:11
11ارمغان1610:00:52
12آرمانم شهادت9430:05:19
13از غم دل6920:03:54
14از این انقلاب5170:02:54
15آزاده مردی6550:03:41
16برادر7090:03:59
17برخیزید5680:03:11
18بخوان هم وطن7390:04:09
19چون آیی بر بالین من1920:01:03
20دوره ی ایثار و کار6610:02:01
21دشمن5710:03:13 
22انقلاب2320:01:16
23هم رزم4800:02:41
24حرف امام6410:03:36
25پیرو خط امام4630:02:35
26تو ای طلیعه ی سحر4320:02:25
27سرود ملی جمهوری اسلامی ایران1480:01:00
28 شعر انقلاب (آغاسی) 2050:01:23
29الله اکبر4340:02:57
30ملت برای ارتش، ارتش برای ملت2520:01:42
31ای بسیج، ای سرفرازان افتخار میهن اید5900:04:01
32به ناله ی در خون خفته، شهید دست از جان شسته7900:05:14
33ای به امید کسان خفته5860:03:59
34نصر من اله، جاودان نقش لقای تو7230:04:55
35بهاران خجسته باد2370:01:35
36خرمشهر، ای شهر شهیدان8770:05:58
37من ایرانیم آرمانم شهادت7990:05:27
38الا معمار و طراح حرم برخیز5860:03:59
39هوا دلپذیر شد، گل از خاک بر دمید2860:01:56
40نبودی با ما ببینی، که چه روزگاری داشتیم 6680:04:32
41 هموطن کنون که سر زد از افق فروغ ایزدی7650:04:20
42 تا تو ای بهار تازه آمدی سروهای سر فراز آمدند7020:03:58
43با آمدنت بهار دل پیدا شد5430:03:35
44گلزار وطن6800:04:32
45هم پای جلودار1,5570:12:37
46خلبانان ، ملوانان5060:04:05
47خمینی ای امام، ای مجاهد ای مظهر شرف6620:04:23
48سفر مبارک7070:04:41
49الله اکبر خمینی رهبر7090:04:42
50سپیده اولین بهار3850:02:31
51وطنم (گلریز)5240:03:27
52رهبرا از پی فرمان تو برخواستیم9030:05:59
53الله الله الله.. مرد مسلمان1,6200:04:36
54آن زمان که بنهادم س به پای آزادی8,7560:25:00
55عاشقان سر مست3,0420:08:40
56آزادگان مژده1,2340:03:30
57به پیش به پیش ای دلاوران1,0580:03:00
58بت شکنی بت شکنی خمینی1,4300:03:25
59دیده بگشای ای برادر3,1320:08:56
60ای ایران ای آذر ایزد نشان1,7060:04:51
61ای سرباز ایرانی1,4300:04:04
62گاه سفر شد4,4260:12:37
63ایرانی، به هم زن بساط بت پرستی1,3540:03:37
64ژاله خون شد1,3500:03:50
65کاروان شهید1,9060:05:25
66خدا یکی و ایمان یکی ..7100:02:00
67ما از برای حفظ دین می جنگیم1,0180:02:53
68مژده ظفر1,2460:03:32
69.. پیر ما را بوی پیراهن گرفت8,1900:23:23
70سلاح بر گیرید9560:02:43
71سپیده 11,7100:04:39
72سپیده 21,1500:03:16
73ستمگر1,0960:03:07
74شهیدان1,2260:03:29
75شهید ای فروغ حق2,1500:06:07
76تیغ باید خون فشاند1,5060:04:17
77تو را به خون شهیدان1,4720:04:11
78یار دبستانی من1,3180:

امام آمد

امام آمد
از اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان، انوار امام آمد

طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد

آن پیر پیام آور بت بر کن ولا گستر
بر گستره ای لبریز از خون و قیام آمد

گفتا که من آن بحرم کارام نمی گیرد
در مسلک بیداران آرام، خرام آمد

عنبر چکد از نامش، سر مقدم اقدامش
بر لحظه سرمستان اکسیر دوام آمد

پیک خبر بهمن سرداد به هر برزن
کای منتظران خیزید، خیزید امام آمد

«غلامرضا رحمدل»

خمینی ای امام ، خمینی ای امام

ای مجاهد ای مظهر شرف
ای گذشته ز جان در ره هدف
هر زمان می رسد از تو این ندا
ای اسیران و مستضعفان به پا
زیر بار ستم زندگی بس است
نزد طاغوتیان ، بندگی بس است
بود شعار تو به راه حق پیام
ز ما تو را درود زما تو را سلام
خمینی ای امام ، خمینی ای امام (2 )
ای مجاهد ای مظهر شرف
ای گذشته ز جان در ره هدف
چون نجات انسان شعار توست
مرگ در راه حق افتخار توست
این تویی ، این تویی ، پاسدار حق
خصم اهریمنان ، دوستدار حق
بود شعار تو به راه حق قیام
ز ما تو را درود ، زما تو سلام
خمینی ای امام ، خمینی ای امام ( 2 )
ای مجاهد ای مظهر شرف
ای گذشته ز جان در ره هدف
چون تو عزم صف دشمنان کنی
ترک سر ، ترک تن ، ترک جان کنی

هوا دلپذیر شد

هوا دلپذیر شد
آهنگساز: اسفندیار منفردزاده(متولد تهران1319)
شاعر: کرامت الله دانشیان
اجراء توسط گروه کُر(!)، 22/۱۱/1357

هوا دلپذیر شد
گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمه امید
به جوش آمدست خون درون رگ گیاه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خویشان به دوستان به یاران آشنا
به مردان تیز خشم
که پیکار می کنند
به آنان که با قلم
تباهی درد را
به چشم جهانیان
پدیدار می کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد

و این بند بندگی
و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان
به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد

فجر انقلاب

برخیز، که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا، نقش بر آب است امروز

فجر است و سپیده حلقه بر در زده است

روز آمده. تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت از افق سر زده است

«والفجر» که سوگند خدای ازلی است
روشنگر حقی است که با «آل‌علی» است
این سوره به گفته امام صادق
مشهور به سوره «حسین‌بن‌علی» است


شب رفت وسرود فجر آهنگین است
از خون شهید فجر ما رنگین است
این ملت قهرمان و آگاه و رشید
ثابت قدم است و قاطع و سنگین است

شب طی شد و روز روشن از راه رسید
خورشید امید شرق، از غرب دمید
عیسای زمان، راز زمین، «روح خدا»
در کالبد مرده، دمی تازه دمید


این نهضت حق، که خلق ما برپا کرد
نه شرقی‌و غربی است، نه سرخ است و نه زرد
در وسعت و عمق و شور و یک‌پارچگی
زیباتر از این نمی‌توان پیدا کرد



جان‌های جهانیان به لب آمده است
جان در پی حق، داوطلب آمده است
جمهوری اسلامی ما در این قرن
فجری است که در ظلمت شب آمده است

بر ملت تازه رَسته از دام و کمند
آن بردگی گذشته، یارب مپسند
این در که به‌روی ما گشودی از مهر
بار دگر از قهر، خدایا تو مبند


شعر از استاد - جواد محدثی بهمن 1376

از غم دوست در این میکده فریاد کشم

از غم  دوست  در  این میکده فریاد  کشم
دادرس نیست که در هجر رُخش داد کشم


داد و بیداد که در محفل ما، رندی نیست

که بَرش  شکوه برم ،‌ داد ز  بیداد  کشم


شادیم  داد ،  غمم داد و  جفا داد  و  وفا

با  صفا   منّت آنرا  که به من  داد  کشم


عاشقم ، عاشق  روی تو ، نه چیز  دگری

بار هجران  و  وصالت به دل  شاد   کشم


در غمت ای گل وحشیِ  من ای خسرو من

جور  مجنون ببرم ، تیشة  فرهاد  کشم


مُردم از زندگی بی تو که با من هستی

طرفه سرّی است که باید بَرِ اُستاد  کشم


سالها  می‌گذرد ،  حادثه‌ها  می‌آید
انتظار   فرج  از  نیمة ‌خُرداد  کشم
 

محرم آمده از شهر غم علم در دست

نذر قمر بنی‌هاشم


محرم آمده از شهر غم علم در دست

برای سینه زدن، تکیه شد سراسر دست


محرم آمد و خمخانه‌ ی ازل وا شد

وضو ز باده گرفتم، زدم به ساغر دست


حسین آمده با ذوالفقار گریانش

که: هان حسینم و تنهاترین علم بر دست


حسین آمده تا شرح شقشقیه کند

حسین آمده با خطبه‌ی پدر در دست


"چو دست برد به تیغ، آسمانیان گفتند :

به ذوالفقار مگر برده است حیدر، دست"


چو ذوالفقار علی چرخ می‌زند، بی ‌تاب

چه حال داده خدایا مگر به اکبر دست ؟


ز خیمه‌ گاه می ‌آید چو گردباد عطش

حسین را بنگر پاره‌ی جگر در دست !


چه روز بود که دیدیم ما به کرب ‌وبلا !

چه حال بود به ما داد روز محشر دست !


بدو شکایت اهل مدینه خواهم برد

به خواب گر دهدم دیدن پیمبر، دست


نشسته‌ام به تماشای زیر و رو شدنم

به لحظه‌ای که برد شمر، سوی خنجر، دست


به خویش می‌نگرم با دو چشم خون‌آلود

نگاه کردم و در نهر شد شناور، دست


به رود علقمه بنگر که می‌زند بر سر

به دستگیری مان موج شد سراسر دست !


نمی‌توانم بر روی عشق، بندم چشم

نمی‌توانم بردارم از برادر، دست




تو هر دو چشم من! از هر دو چشم، چشم بپوش

ز هر دو دست، برادر! بشوی دیگر، دست


به پای دست تو سر می‌دهند، سرداران

به احترام تو با چشم شد برابر، دست !


به یاد دست تو ای روشنای چشم حسین !

چقدر شام غریبان زدیم بر سر، دست


تو را فروتنی از اسب بر زمین انداخت

نمی‌رسید وگرنه به آن صنوبر، دست


قنوت پر زدن دست‌های مشتاق است

به احترام ابوالفضل می‌کشد، پر، دست !


مگر تو دست بگیری که دستگیر تویی

به آستان شفاعت نمی‌رسد هر دست !


اگر چه پیش قدت شد قصیده‌ام کوتاه

به اشتیاق تو شد، سطر سطر دفتر، دست


حدیث دست تو را هیچ کس نخواهد گفت

مگر به روز قیامت رود به منبر، دست !
 
*بیت داخل گیومه از دوست شاعرم ابوالفضل زرویی نصرآباد است که این قصیده استقبالی از قصیده ایشان با همین وزن و قافیه و ردیف است. 
 
علیرضا قزوه

ای که زهجر رخت بر دل عالم غم است

آتش سودا
ای که زهجر رخت بر دل عالم غم است
هرچه بنالد دلم در غم هجرت کم است
ز آتش سودای تو من نه فقط سوختم
شعله ی عشق تو در جان بنی آدم است
خال سیاهت مرا خوار و سیه روز کرد
از خم ابروی تو قامت یاران خم است
سرخی اشک من از سرخی لب های توست
از لب لعل تو بس فتنه که در عالم است
نرگس مست تو را دیدم و مستم هنوز
هر که نه مست تو شد در محن و ماتم است
جمله رقیبان به تو مشتغلند ای دریغ
روز و شب از انتظار دیده من پر نم است
گرچه دلم لایق خدمت کوی تو نیست
خادم آنم که با خادم تو همدم است
حاصل باران عشق گر که ندانی، بدان
ز اشک نهان «خسته» را مرزع جان خرم است
حمید عابدیها

تو را شروع می کنم

تو را شروع می کنم
شبی بلند می شوی، شبی قیام می کنی
نگاه خالی مرا پر از پیام می کنی

اشاره می کنی و باز می شوند قفل ها
نه حرف بند می زنی، نه فکر دام می کنی

به آسمان، بشارت طلوع تازه می دهی
زمین بی قرار را دوباره رام می کنی

وداع می کند دلم گلایه های گنگ را
تو را سلام می دهم، مرا سلام می کنی

به «خنده هام» رنگ آبی بلوغ می زنی
نگاه عاشقانه ای به «گریه هام» می کنی

تمام می شود کتاب انتظارهای من
تو را شروع می کنم، مرا تمام می کنی
مرتضی امیری
اسفندقه

هفت روز

هفت روز
خوشا آن دل که سوزش جمعه باشد
فروغ دل فروزش جمعه باشد
بیا ای دوست تا ایام هفته
تمام هفت روزش جمعه باشد
محمدجواد محبت

جمعه یعنی انتظار بی کران

جمعه
جمعه یعنی انتظار بی کران
جمعه یعنی دور شو از دیگران
جمعه یعنی طالب مهدی شدن
جمعه یعنی ضد بد عهدی شدن
جمعه یعنی آرزوی فاطمه
جمعه یعنی گریه بی واهمه
جمعه یعنی مست و بی پروا شدن
جمعه یعنی عاشق زهرا شدن
جمعه یعنی تیغ در دست علی
جمعه یعنی هستی هست علی
جمعه یعنی با شهیدان ساختن
جمعه یعنی برقه برانداختن
جمعه یعنی با یتیمان خوب باش
جمعه یعنی ساده و محبوب باش
جمعه یعنی درد را درمان کنی
جمعه یعنی آنچه خواهی آن کنی
جمعه یعنی یک بهانه یک نفس
جمعه یعنی شاد بیرون از قفس
جمعه یعنی عید، یعنی پاک شو
همنشین انجم و افلاک شو
جمعه یعنی با خودت آسوده باش
جمعه یعنی آنچه او فرموده باش
سیدجلال شمس

به مناسبت ۹ دی سالروز بیعتی دوباره با ولایت

امروز به غیر دل در این صحرا نیست دل ریخته آنقدر که جای پا نیست

1
امروز به غیر دل در این صحرا نیست
دل ریخته آنقدر که جای پا نیست
گویید که عمروعاصیان حیله بس است
آیید و ببینید علی تنها نیست
2
تکرار ظهور داور و باور بود
یا روز علی و خیبر دیگر بود
دیدیم قرین، کثرت و وحدت با هم
میلیون میلیون صدا و یک حنجر بود
3
دیدید هنوز عشق لشکر دارد
دیدید که این قافله رهبر دارد
ای مانده نهروانی پست، هنوز
این ملک علی، مالک اشتر دارد
4
امروز رخش آینه فرداهاست
فردا که تحقق همه رویاهاست
گفتند بریده اندامت ز علی
این جهل مرکب ابوموسی هاست
5
دیدیم که نطق جان شکاری داری
دیدیم چه قدر و اقتداری داری
دیدیم چو تیغ دو لبت را، گفتیم
ای پورعلی! چه ذوالفقاری داری
6
آن روز بساط خویش را برچیدند
حرمت شکنان کوردل بد دیدند
بهتر که به لانه های خود برگردند
گرگان که ز عکس شیر می ترسیدند
7
ای می زدگان، میکده پیری دارد
ای راهروان قافله میری دارد
این حیله و مکر و چنگ و دندان تا کی؟
ای روبه و گرگ، بیشه شیری دارد
علی انسانی

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد

چه روز ها که یک به یک غروب شد نیامدی                         چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت  شکن                         خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه                          ولی برای عـده ای چه خوب شــد نیامدی

تمام  طول هــفته  را  در  انتظار  جمعه  ام                          دوباره صبح  و  ظهر  نه غروب شد  نیامدی

خشت اول

خشت اول
الغرض در همه قافله یک مرد نبود
کسی گفت، چنین گفت: سفر سنگین است
باد با قافله دیریست که سر سنگین است
گفت: با زخم جگرکاه قدم باید سود
بر نمک پوش ترین راه قدم باید سود
گفت: ره خون جگر می دهد امشب همه را
آب در کاسه ی سر می دهد امشب همه را
سایه ها گزمه ی مرگند، زبان بر بندید
بار - دزدان به کمینند - سبک تر بندید
مقصد آهسته بپرسید، کسان می شنوند
پر مگویید که صاحب قفسان می شنوند
گردباد است که پیچیده به خود می خیزد
از پس گردنه ی کوه احد می خیزد
نه تگرگ است؛ که آتش ز فلک می جوشد
و ز خشکای لب رود نمک می جوشد
زنده ها از لب تف سوز عطش، دود شده
مرده ها در نفس باد نمک سود شده
دشت سر تا قدم از خون کسان رنگین است
و کسی گفت، چنین گفت: سفر سنگین است
¤
خسته ای گفت که زاریم، ز ما در گذرید
هفت سر عائله داریم، ز ما درگذرید
گفت: گفتند و شنیدم که گذر پر عسس است
تا نمک سود شدن فاصله یک جیغ رس است
چیست واگرد سفر جز دل سرد آوردن؟
سر بی دردسر خویش به درد آوردن
پای از این جاده بدزدید که مه در پیش است
فتنه ی مادر فولاد زره در پیش است
پای از این جاده بدزدید، سلامت این است
نشنیدید که گفتند سفر سنگین است؟
¤
و چنان رعد شنیدم که دلیری غرید
نه دلیری؛ که از این بادیه شیری غرید
گفت: فریاد رسی گر نبود ما هستیم
نه بترسید، کسی گر نبود ما هستیم
گفت: ماییم ز سر تا به شکم محو هدف
خنجری داریم بی تیغه و بی دسته به کف
نصف شب خفتن ما پاس دهی های شما
بعد از آن پاس دهی های شما خفتن ما
الغرض ماییم بیدار دل و سر هشیار
خنجر از کف نگذاریم مگر وقت فرار...
و کسی گفت: بخسپید، فرج در پیش است
کربلا را بگذارید که حج در پیش است
گفت: ایام برات است، مبادا بروید
وقت ذکر و صلوات است، مبادا بروید
گفت ما از حضراتیم، به ما تکیه کنید
مستجاب الدعواتیم، به ما تکیه کنید
گفت: جنگ و جدل از مرد دعا مپسندید
ریگ در نعل فرو هشته ی ما مپسندید
بنشینید که آبی ز فراتی برسد
شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد
سفره باید کرد... اما علم رفتن را
روضه باید خواند تا آب برد دشمن را
¤
الغرض در همه ی قافله یک مرد نبود
یا اگر بود شایسته ی ناورد نبود
همه یخ های جهان را، همه را سنجیدیم
مثل دل های فرو مرده ی ما سرد نبود
رنج اگر هست نه از جاده، که از ماندن هاست
ورنه سر باخته را زحمت سر درد نبود
آه از آن شب - شب عصیان - که در این تنگ آباد
غیر آواز گره خورده ی شبگرد نبود
آه از آن پیکار کز هیبت دشمن ما را
طبل و سرنا و رجز بود و هماورد نبود
یادگار - آن علم سوخته - را گم کردیم
آخرین آتش افروخته را گم کردیم
در هفتاد رقم بتکده وا شد از نو
چارده کنگره ی طاق بنا شد از نو
آن چه آن پیر فرو هشت، جوانان خوردند
گله را گرگ ندزدید، شبانان خوردند
بس که خمیازه گران گشت، وضو باطل شد
جاده هم از نفس خسته ی ما منزل شد
باز ماییم و قدم سای به سر گشتن ها
مثل پژواک، خجالت کش برگشتن ها
از خم محو ترین کوچه پدیدار شده
«و به خال لبت ای دوست گرفتار شده»
و کسی گفت، چنین گفت: کسی می آید
«مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید»
محمدکاظم کاظمی

اگر در کربلا غوغا نمی‌شد...

اگر در کربلا غوغا نمی‌شد...
علی‌رضا قزوه
28 دی 1386

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود
شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاریخ
که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرم بود

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر دردآلود
کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود

دلش می‌خواست می‌شد آب شد از شرم، اما حیف
دلش می‌خواست صد جان داشت اما باز هم کم بود

مدینه نه که دیگر کوفه حتی جای امنی نیست
تمام کربلا و کوفه غرق ابن‌ملجم بود

اگر در کربلا غوغا نمی‌شد کس نمی‌فهمید
چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود