| ردیف | عنوان | اجرا | حجم | زمان | لینک های مرتبط | |
| 1 | ای ایران، ای مرز پر گهر | 491 | 0:03:20 | نماهنگ های انقلاب اسلامی | ||
| 2 | الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله | 608 | 0:03:25 | ![]() | ||
| 3 | الله الله الله ، لا اله الا الله | 1,662 | 0:11:05 | |||
| 4 | آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو | 532 | 0:03:37 | |||
| 5 | این پیروزی خجسته باد این پیروزی | 1,262 | 0:08:24 | |||
| 6 | 22 بهمن روز از خود گذشتن | 813 | 0:04:36 | ![]() | ||
| 7 | شهید، راه تو افتخار، نام تو ماندگار | 240 | 0:01:38 | |||
| 8 | آمده موسم فتح و ایمان .. بهمن خونین جاویدان | 995 | 0:06:37 | |||
| 9 | بوی گل سوسن و یاسمن آید | 287 | 0:01:57 | ![]() | ||
| 10 | مسلمانان به پا خیزید | 634 | 0:04:11 | |||
| 11 | ارمغان | 161 | 0:00:52 | |||
| 12 | آرمانم شهادت | 943 | 0:05:19 | |||
| 13 | از غم دل | 692 | 0:03:54 | ![]() | ||
| 14 | از این انقلاب | 517 | 0:02:54 | |||
| 15 | آزاده مردی | 655 | 0:03:41 | |||
| 16 | برادر | 709 | 0:03:59 | |||
| 17 | برخیزید | 568 | 0:03:11 | ![]() | ||
| 18 | بخوان هم وطن | 739 | 0:04:09 | |||
| 19 | چون آیی بر بالین من | 192 | 0:01:03 | |||
| 20 | دوره ی ایثار و کار | 661 | 0:02:01 | |||
| 21 | دشمن | 571 | 0:03:13 | |||
| 22 | انقلاب | 232 | 0:01:16 | |||
| 23 | هم رزم | 480 | 0:02:41 | |||
| 24 | حرف امام | 641 | 0:03:36 | |||
| 25 | پیرو خط امام | 463 | 0:02:35 | |||
| 26 | تو ای طلیعه ی سحر | 432 | 0:02:25 | |||
| 27 | سرود ملی جمهوری اسلامی ایران | 148 | 0:01:00 | |||
| 28 | شعر انقلاب (آغاسی) | 205 | 0:01:23 | |||
| 29 | الله اکبر | 434 | 0:02:57 | |||
| 30 | ملت برای ارتش، ارتش برای ملت | 252 | 0:01:42 | |||
| 31 | ای بسیج، ای سرفرازان افتخار میهن اید | 590 | 0:04:01 | |||
| 32 | به ناله ی در خون خفته، شهید دست از جان شسته | 790 | 0:05:14 | |||
| 33 | ای به امید کسان خفته | 586 | 0:03:59 | |||
| 34 | نصر من اله، جاودان نقش لقای تو | 723 | 0:04:55 | |||
| 35 | بهاران خجسته باد | 237 | 0:01:35 | |||
| 36 | خرمشهر، ای شهر شهیدان | 877 | 0:05:58 | |||
| 37 | من ایرانیم آرمانم شهادت | 799 | 0:05:27 | |||
| 38 | الا معمار و طراح حرم برخیز | 586 | 0:03:59 | |||
| 39 | هوا دلپذیر شد، گل از خاک بر دمید | 286 | 0:01:56 | |||
| 40 | نبودی با ما ببینی، که چه روزگاری داشتیم | 668 | 0:04:32 | |||
| 41 | هموطن کنون که سر زد از افق فروغ ایزدی | 765 | 0:04:20 | |||
| 42 | تا تو ای بهار تازه آمدی سروهای سر فراز آمدند | 702 | 0:03:58 | |||
| 43 | با آمدنت بهار دل پیدا شد | 543 | 0:03:35 | |||
| 44 | گلزار وطن | 680 | 0:04:32 | |||
| 45 | هم پای جلودار | 1,557 | 0:12:37 | |||
| 46 | خلبانان ، ملوانان | 506 | 0:04:05 | |||
| 47 | خمینی ای امام، ای مجاهد ای مظهر شرف | 662 | 0:04:23 | |||
| 48 | سفر مبارک | 707 | 0:04:41 | |||
| 49 | الله اکبر خمینی رهبر | 709 | 0:04:42 | |||
| 50 | سپیده اولین بهار | 385 | 0:02:31 | |||
| 51 | وطنم (گلریز) | 524 | 0:03:27 | |||
| 52 | رهبرا از پی فرمان تو برخواستیم | 903 | 0:05:59 | |||
| 53 | الله الله الله.. مرد مسلمان | 1,620 | 0:04:36 | |||
| 54 | آن زمان که بنهادم س به پای آزادی | 8,756 | 0:25:00 | |||
| 55 | عاشقان سر مست | 3,042 | 0:08:40 | |||
| 56 | آزادگان مژده | 1,234 | 0:03:30 | |||
| 57 | به پیش به پیش ای دلاوران | 1,058 | 0:03:00 | |||
| 58 | بت شکنی بت شکنی خمینی | 1,430 | 0:03:25 | |||
| 59 | دیده بگشای ای برادر | 3,132 | 0:08:56 | |||
| 60 | ای ایران ای آذر ایزد نشان | 1,706 | 0:04:51 | |||
| 61 | ای سرباز ایرانی | 1,430 | 0:04:04 | |||
| 62 | گاه سفر شد | 4,426 | 0:12:37 | |||
| 63 | ایرانی، به هم زن بساط بت پرستی | 1,354 | 0:03:37 | |||
| 64 | ژاله خون شد | 1,350 | 0:03:50 | |||
| 65 | کاروان شهید | 1,906 | 0:05:25 | |||
| 66 | خدا یکی و ایمان یکی .. | 710 | 0:02:00 | |||
| 67 | ما از برای حفظ دین می جنگیم | 1,018 | 0:02:53 | |||
| 68 | مژده ظفر | 1,246 | 0:03:32 | |||
| 69 | .. پیر ما را بوی پیراهن گرفت | 8,190 | 0:23:23 | |||
| 70 | سلاح بر گیرید | 956 | 0:02:43 | |||
| 71 | سپیده 1 | 1,710 | 0:04:39 | |||
| 72 | سپیده 2 | 1,150 | 0:03:16 | |||
| 73 | ستمگر | 1,096 | 0:03:07 | |||
| 74 | شهیدان | 1,226 | 0:03:29 | |||
| 75 | شهید ای فروغ حق | 2,150 | 0:06:07 | |||
| 76 | تیغ باید خون فشاند | 1,506 | 0:04:17 | |||
| 77 | تو را به خون شهیدان | 1,472 | 0:04:11 | |||
| 78 | یار دبستانی من | 1,318 | 0: |
امام آمد
از اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان، انوار امام آمد
طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد
آن پیر پیام آور بت بر کن ولا گستر
بر گستره ای لبریز از خون و قیام آمد
گفتا که من آن بحرم کارام نمی گیرد
در مسلک بیداران آرام، خرام آمد
عنبر چکد از نامش، سر مقدم اقدامش
بر لحظه سرمستان اکسیر دوام آمد
پیک خبر بهمن سرداد به هر برزن
کای منتظران خیزید، خیزید امام آمد
«غلامرضا رحمدل»
هوا دلپذیر شد
آهنگساز: اسفندیار منفردزاده(متولد تهران1319)
شاعر: کرامت الله دانشیان
اجراء توسط گروه کُر(!)، 22/۱۱/1357
هوا دلپذیر شد
گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمه امید
به جوش آمدست خون درون رگ گیاه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خویشان به دوستان به یاران آشنا
به مردان تیز خشم
که پیکار می کنند
به آنان که با قلم
تباهی درد را
به چشم جهانیان
پدیدار می کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و این بند بندگی
و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان
به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد
برخیز، که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا، نقش بر آب است امروز
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده. تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت از افق سر زده است
«والفجر» که سوگند خدای ازلی است
روشنگر حقی است که با «آلعلی» است
این سوره به گفته امام صادق
مشهور به سوره «حسینبنعلی» است
شب رفت وسرود فجر آهنگین است
از خون شهید فجر ما رنگین است
این ملت قهرمان و آگاه و رشید
ثابت قدم است و قاطع و سنگین است
شب طی شد و روز روشن از راه رسید
خورشید امید شرق، از غرب دمید
عیسای زمان، راز زمین، «روح خدا»
در کالبد مرده، دمی تازه دمید
این نهضت حق، که خلق ما برپا کرد
نه شرقیو غربی است، نه سرخ است و نه زرد
در وسعت و عمق و شور و یکپارچگی
زیباتر از این نمیتوان پیدا کرد
جانهای جهانیان به لب آمده است
جان در پی حق، داوطلب آمده است
جمهوری اسلامی ما در این قرن
فجری است که در ظلمت شب آمده است
بر ملت تازه رَسته از دام و کمند
آن بردگی گذشته، یارب مپسند
این در که بهروی ما گشودی از مهر
بار دگر از قهر، خدایا تو مبند
شعر از استاد - جواد محدثی بهمن 1376
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رُخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما، رندی نیست
که بَرش شکوه برم ، داد ز بیداد کشم
شادیم داد ، غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منّت آنرا که به من داد کشم
عاشقم ، عاشق روی تو ، نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد کشم
در غمت ای گل وحشیِ من ای خسرو من
جور مجنون ببرم ، تیشة فرهاد کشم
مُردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سرّی است که باید بَرِ اُستاد کشم
سالها میگذرد ، حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمة خُرداد کشم


آتش سودا
ای که زهجر رخت بر دل عالم غم است
هرچه بنالد دلم در غم هجرت کم است
ز آتش سودای تو من نه فقط سوختم
شعله ی عشق تو در جان بنی آدم است
خال سیاهت مرا خوار و سیه روز کرد
از خم ابروی تو قامت یاران خم است
سرخی اشک من از سرخی لب های توست
از لب لعل تو بس فتنه که در عالم است
نرگس مست تو را دیدم و مستم هنوز
هر که نه مست تو شد در محن و ماتم است
جمله رقیبان به تو مشتغلند ای دریغ
روز و شب از انتظار دیده من پر نم است
گرچه دلم لایق خدمت کوی تو نیست
خادم آنم که با خادم تو همدم است
حاصل باران عشق گر که ندانی، بدان
ز اشک نهان «خسته» را مرزع جان خرم است
حمید عابدیها
/font>
تو را شروع می کنم
شبی بلند می شوی، شبی قیام می کنی
نگاه خالی مرا پر از پیام می کنی
اشاره می کنی و باز می شوند قفل ها
نه حرف بند می زنی، نه فکر دام می کنی
به آسمان، بشارت طلوع تازه می دهی
زمین بی قرار را دوباره رام می کنی
وداع می کند دلم گلایه های گنگ را
تو را سلام می دهم، مرا سلام می کنی
به «خنده هام» رنگ آبی بلوغ می زنی
نگاه عاشقانه ای به «گریه هام» می کنی
تمام می شود کتاب انتظارهای من
تو را شروع می کنم، مرا تمام می کنی
مرتضی امیری اسفندقه
هفت روز
خوشا آن دل که سوزش جمعه باشد
فروغ دل فروزش جمعه باشد
بیا ای دوست تا ایام هفته
تمام هفت روزش جمعه باشد
محمدجواد محبت
جمعه
جمعه یعنی انتظار بی کران
جمعه یعنی دور شو از دیگران
جمعه یعنی طالب مهدی شدن
جمعه یعنی ضد بد عهدی شدن
جمعه یعنی آرزوی فاطمه
جمعه یعنی گریه بی واهمه
جمعه یعنی مست و بی پروا شدن
جمعه یعنی عاشق زهرا شدن
جمعه یعنی تیغ در دست علی
جمعه یعنی هستی هست علی
جمعه یعنی با شهیدان ساختن
جمعه یعنی برقه برانداختن
جمعه یعنی با یتیمان خوب باش
جمعه یعنی ساده و محبوب باش
جمعه یعنی درد را درمان کنی
جمعه یعنی آنچه خواهی آن کنی
جمعه یعنی یک بهانه یک نفس
جمعه یعنی شاد بیرون از قفس
جمعه یعنی عید، یعنی پاک شو
همنشین انجم و افلاک شو
جمعه یعنی با خودت آسوده باش
جمعه یعنی آنچه او فرموده باش
سیدجلال شمس
امروز به غیر دل در این صحرا نیست دل ریخته آنقدر که جای پا نیست
1
امروز به غیر دل در این صحرا نیست
دل ریخته آنقدر که جای پا نیست
گویید که عمروعاصیان حیله بس است
آیید و ببینید علی تنها نیست
2
تکرار ظهور داور و باور بود
یا روز علی و خیبر دیگر بود
دیدیم قرین، کثرت و وحدت با هم
میلیون میلیون صدا و یک حنجر بود
3
دیدید هنوز عشق لشکر دارد
دیدید که این قافله رهبر دارد
ای مانده نهروانی پست، هنوز
این ملک علی، مالک اشتر دارد
4
امروز رخش آینه فرداهاست
فردا که تحقق همه رویاهاست
گفتند بریده اندامت ز علی
این جهل مرکب ابوموسی هاست
5
دیدیم که نطق جان شکاری داری
دیدیم چه قدر و اقتداری داری
دیدیم چو تیغ دو لبت را، گفتیم
ای پورعلی! چه ذوالفقاری داری
6
آن روز بساط خویش را برچیدند
حرمت شکنان کوردل بد دیدند
بهتر که به لانه های خود برگردند
گرگان که ز عکس شیر می ترسیدند
7
ای می زدگان، میکده پیری دارد
ای راهروان قافله میری دارد
این حیله و مکر و چنگ و دندان تا کی؟
ای روبه و گرگ، بیشه شیری دارد
علی انسانی
چه روز ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عـده ای چه خوب شــد نیامدی
تمام طول هــفته را در انتظار جمعه ام دوباره صبح و ظهر نه غروب شد نیامدی
خشت اول
الغرض در همه قافله یک مرد نبود
کسی گفت، چنین گفت: سفر سنگین است
باد با قافله دیریست که سر سنگین است
گفت: با زخم جگرکاه قدم باید سود
بر نمک پوش ترین راه قدم باید سود
گفت: ره خون جگر می دهد امشب همه را
آب در کاسه ی سر می دهد امشب همه را
سایه ها گزمه ی مرگند، زبان بر بندید
بار - دزدان به کمینند - سبک تر بندید
مقصد آهسته بپرسید، کسان می شنوند
پر مگویید که صاحب قفسان می شنوند
گردباد است که پیچیده به خود می خیزد
از پس گردنه ی کوه احد می خیزد
نه تگرگ است؛ که آتش ز فلک می جوشد
و ز خشکای لب رود نمک می جوشد
زنده ها از لب تف سوز عطش، دود شده
مرده ها در نفس باد نمک سود شده
دشت سر تا قدم از خون کسان رنگین است
و کسی گفت، چنین گفت: سفر سنگین است
¤
خسته ای گفت که زاریم، ز ما در گذرید
هفت سر عائله داریم، ز ما درگذرید
گفت: گفتند و شنیدم که گذر پر عسس است
تا نمک سود شدن فاصله یک جیغ رس است
چیست واگرد سفر جز دل سرد آوردن؟
سر بی دردسر خویش به درد آوردن
پای از این جاده بدزدید که مه در پیش است
فتنه ی مادر فولاد زره در پیش است
پای از این جاده بدزدید، سلامت این است
نشنیدید که گفتند سفر سنگین است؟
¤
و چنان رعد شنیدم که دلیری غرید
نه دلیری؛ که از این بادیه شیری غرید
گفت: فریاد رسی گر نبود ما هستیم
نه بترسید، کسی گر نبود ما هستیم
گفت: ماییم ز سر تا به شکم محو هدف
خنجری داریم بی تیغه و بی دسته به کف
نصف شب خفتن ما پاس دهی های شما
بعد از آن پاس دهی های شما خفتن ما
الغرض ماییم بیدار دل و سر هشیار
خنجر از کف نگذاریم مگر وقت فرار...
و کسی گفت: بخسپید، فرج در پیش است
کربلا را بگذارید که حج در پیش است
گفت: ایام برات است، مبادا بروید
وقت ذکر و صلوات است، مبادا بروید
گفت ما از حضراتیم، به ما تکیه کنید
مستجاب الدعواتیم، به ما تکیه کنید
گفت: جنگ و جدل از مرد دعا مپسندید
ریگ در نعل فرو هشته ی ما مپسندید
بنشینید که آبی ز فراتی برسد
شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد
سفره باید کرد... اما علم رفتن را
روضه باید خواند تا آب برد دشمن را
¤
الغرض در همه ی قافله یک مرد نبود
یا اگر بود شایسته ی ناورد نبود
همه یخ های جهان را، همه را سنجیدیم
مثل دل های فرو مرده ی ما سرد نبود
رنج اگر هست نه از جاده، که از ماندن هاست
ورنه سر باخته را زحمت سر درد نبود
آه از آن شب - شب عصیان - که در این تنگ آباد
غیر آواز گره خورده ی شبگرد نبود
آه از آن پیکار کز هیبت دشمن ما را
طبل و سرنا و رجز بود و هماورد نبود
یادگار - آن علم سوخته - را گم کردیم
آخرین آتش افروخته را گم کردیم
در هفتاد رقم بتکده وا شد از نو
چارده کنگره ی طاق بنا شد از نو
آن چه آن پیر فرو هشت، جوانان خوردند
گله را گرگ ندزدید، شبانان خوردند
بس که خمیازه گران گشت، وضو باطل شد
جاده هم از نفس خسته ی ما منزل شد
باز ماییم و قدم سای به سر گشتن ها
مثل پژواک، خجالت کش برگشتن ها
از خم محو ترین کوچه پدیدار شده
«و به خال لبت ای دوست گرفتار شده»
و کسی گفت، چنین گفت: کسی می آید
«مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید»
محمدکاظم کاظمی
اگر در کربلا غوغا نمیشد...
علیرضا قزوه
28 دی 1386
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود
شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود
نخستین اتفاق تلختر از تلخ در تاریخ
که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرم بود
فتاد از پا کنار رود در آن ظهر دردآلود
کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود
دلش میخواست میشد آب شد از شرم، اما حیف
دلش میخواست صد جان داشت اما باز هم کم بود
مدینه نه که دیگر کوفه حتی جای امنی نیست
تمام کربلا و کوفه غرق ابنملجم بود
اگر در کربلا غوغا نمیشد کس نمیفهمید
چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود